درباره کتاب تی اس الیوت نوشته کریگ رین
اغلب وقتی از شعر یا رمانی خوشمان میآید و میخواهیم هرچه بهتر درکش کنیم، تصورمان این است که خالق اثر بیشترین کمک را میتواند به ما بکند. حتی گاهی کیفیت ادبی اثر را با ویژگیهای شخصیتی خالق اثر میسنجیم. شاید هم مجال آن را بیابیم که همچون راوی «در جست وجوی زمان از دست رفته» در کتاب «در سایه دوشیزگان شکوفا» نویسنده محبوب دوران کودکی مان را به ناگاه در میهمانی ببینیم و از دیدن حرکات مضحک و خنده دار اسطورهیی که سالها در ذهن خود پرورانده بودیم، ناگهان سرخورده و دلسرد شویم. عمارت پرشکوهی که طی سالیان سال از هنر خالق اثر بنا کرده بودیم، لحظهیی فرومیریزد و به غلط در فهم خود اثر هم به بیراهه میرویم و البته باید به یاد داشته باشیم که نویسندگان و شاعرانی هستند که همه «زندگی»شان نویسنده و شاعرند و نویسندگان و شاعرانی هم هستند که تنها موقعی نویسنده و شاعرند که در حال نوشتن یا شعر گفتن اند.
«الیوت» معتقد است که تطبیق اثر ادبی با زندگی خصوصی خالق اثر همیشه جواب نمیدهد و مواقعی هم میتواند گمراه کننده باشد. او میپنداشت که اثر هنری پس از خلق شدن «بی هویت» میشود و میبایست آن را به طور جداگانه بررسی کرد. همان چیزی که بعدها در «مرگ مولف» رولان بارت به گونهیی کامل تر و دقیق تر مطالعه شد. «کریگ رین» نویسنده و شاعر انگلیسی متن زیر را ژانویه ۲۰۰۷ پس از انتشار کتاب جدیدش در روزنامه انگلیسی «گاردین» منتشر کرده و معتقد است که «الیوت» از آن دسته شاعرانی بوده که زندگی شخصی و خصوصی اش ارتباط چندانی با اشعارش ندارد. به اعتقاد «رین» الیوت مانند شاعران بسیاری از این نگران بوده که نتواند به طور تمام و کمال «زندگی» کند و همین موضوع دغدغه اصلی اشعار شده. انگار «الیوت» همیشه نگران این بوده که نتواند از «زندگی» بهره کافی ببرد و در جست وجوی «زندگی»یی بوده که میترسیده از دست بدهد. نیت «کریگ رین» از نوشتن این متن این نیست که خواننده را برای فهماندن بهتر اشعار «الیوت» به زندگی شاعر رجعت بدهد، بلکه به نظر او زندگی خصوصی «الیوت» خود به تنهایی درامی غم انگیز و خواندنی است.
اغلب وقتی از شعر یا رمانی خوشمان میآید و میخواهیم هرچه بهتر درکش کنیم، تصورمان این است که خالق اثر بیشترین کمک را میتواند به ما بکند. حتی گاهی کیفیت ادبی اثر را با ویژگیهای شخصیتی خالق اثر میسنجیم. شاید هم مجال آن را بیابیم که همچون راوی «در جست وجوی زمان از دست رفته» در کتاب «در سایه دوشیزگان شکوفا» نویسنده محبوب دوران کودکی مان را به ناگاه در میهمانی ببینیم و از دیدن حرکات مضحک و خنده دار اسطورهیی که سالها در ذهن خود پرورانده بودیم، ناگهان سرخورده و دلسرد شویم. عمارت پرشکوهی که طی سالیان سال از هنر خالق اثر بنا کرده بودیم، لحظهیی فرومیریزد و به غلط در فهم خود اثر هم به بیراهه میرویم و البته باید به یاد داشته باشیم که نویسندگان و شاعرانی هستند که همه «زندگی»شان نویسنده و شاعرند و نویسندگان و شاعرانی هم هستند که تنها موقعی نویسنده و شاعرند که در حال نوشتن یا شعر گفتن اند.
«الیوت» معتقد است که تطبیق اثر ادبی با زندگی خصوصی خالق اثر همیشه جواب نمیدهد و مواقعی هم میتواند گمراه کننده باشد. او میپنداشت که اثر هنری پس از خلق شدن «بی هویت» میشود و میبایست آن را به طور جداگانه بررسی کرد. همان چیزی که بعدها در «مرگ مولف» رولان بارت به گونهیی کامل تر و دقیق تر مطالعه شد. «کریگ رین» نویسنده و شاعر انگلیسی متن زیر را ژانویه ۲۰۰۷ پس از انتشار کتاب جدیدش در روزنامه انگلیسی «گاردین» منتشر کرده و معتقد است که «الیوت» از آن دسته شاعرانی بوده که زندگی شخصی و خصوصی اش ارتباط چندانی با اشعارش ندارد. به اعتقاد «رین» الیوت مانند شاعران بسیاری از این نگران بوده که نتواند به طور تمام و کمال «زندگی» کند و همین موضوع دغدغه اصلی اشعار شده. انگار «الیوت» همیشه نگران این بوده که نتواند از «زندگی» بهره کافی ببرد و در جست وجوی «زندگی»یی بوده که میترسیده از دست بدهد. نیت «کریگ رین» از نوشتن این متن این نیست که خواننده را برای فهماندن بهتر اشعار «الیوت» به زندگی شاعر رجعت بدهد، بلکه به نظر او زندگی خصوصی «الیوت» خود به تنهایی درامی غم انگیز و خواندنی است.
«تی اس الیوت» ۲۶ سپتامبر ۱۸۸۸ در «سنت لوییس» میسوری به دنیا آمد و در سن هفتاد و هفت سالگی در لندن درگذشت. او برنده جایزه نوبل ادبیات سال ۱۹۴۸ شد و در همان سال مهم ترین نشان افتخار انگلستان، یعنی «نشان لیاقت» را از آن خود کرد. از تاثیرگذارترین و معتبرترین چهرههای ادبی قرن بیستم بود و کتابهای زیادی را در انتشارات «فیبر اند فیبر» منتشر کرده بود. کتابهایی چون «دبلیو.اچ.اودن»، «لوییس مکنیس» و «استیون اسپندر». از سال ۱۹۲۲ تا ۱۹۳۹ سردبیر مجله معتبر «کرایتریون» بود و آثار زیادی را از «پروست»، «ژید» و «توماس مان» منتشر کرد و علاقه و ارتباطش را با فرهنگ و چهرههای شاخص ادبیات اروپا نشان داد. «الیوت» چهرهیی جهانی بود. در کارش موفق بود و نمایشهای شاعرانه موفقی نوشت. معروف ترین شاعر قرن بود و شهرتش در این زمینه از آن رو بود که شعرهای مشکلی میسرود. «تایم» چهره او را در ۶ مارس ۱۹۵۰ روی جلد مجله برد و در ۳۰ آوریل ۱۹۵۶ در استادیوم بیسبال «مینیاپولیس» درباره «مرزهای نقد» برای چهارده هزار نفر سخنرانی کرد. «آموس» راننده امریکایی - آفریقایی خانم «لورینگ» در کتاب «خداحافظی طولانی» که در سال ۱۹۵۳ توسط «ریموند چندلر» نوشته شده، انعامی یک دلاری را قبول نمیکند و «فیلیپ مارلو» بی باکی او را سرزنش و پیشنهاد میکند که برایش اشعار «تی اس الیوت» را بخرد و «آموس» میگوید: «خود اشعار «الیوت» را دارد.» چند صفحه بعد «آموس» که فارغ التحصیل دانشگاه «هاروارد» است با «مالرو» درباره کتاب «نغمه شاعرانه جی. آلفرد پروفراک» بحث میکند و به این نتیجه میرسند که «مرد چیز خاصی درباره زن نمیداند.»
بدگویان «الیوت» به طور ضمنی میگفتند که عظمت ادبی «الیوت» به خاطر این است که گربه وار هوشیار و سیاست باز و حسابرس است و زیرکانه شاخصهای بورس ادبی را میشناسد و لشکر بی باک پیشرفت ادبی اش را آرام و سخت پیش میراند. به نظر من موفقیت ادبی «الیوت» به خاطر شایستگی او است و نه به خاطر رزم آراییهای ادبی اش. در حقیقت، کتاب «تخیلات قلب» نوشته «ترسا ویستلر»، که زندگینامه «والتر دو لا مار» است، نشان میدهد سال ۱۹۲۲ با انتشار «اولیس» جیمز جویس و «زمین سوخته» الیوت و «ارغنون» والاس استیونز، مدرنیسم قاطعانه ظهور کرد و البته جریانهای دیگری هم وجود داشتند که به نسبت از جریان «دو لا مار» کمرنگ تر بودند، مثل «جی سی اسکوییر» و طرفداران سرسخت «نئو ژورژین»ها که در «لندن مرکوری» و «هفته نامه وست مینیستر» جایگاه خودشان را داشتند و «گراهام گرین» جوان هم از همین دسته دوم بود. تقابلهای ادبی این چنینی فقط محدود به تریبونهای ایستگاههای رادیویی نمیشد و تا دهه ۵۰ هم طول کشید. «والتردولامار» انتخاب مجموعه اشعار«الیوت» به عنوان تنها اشعار انگلیسی قرن بیستم در فستیوال سال ۱۹۵۳ بریتانیا را منزجرکننده میدانست و برای «الیوت» نوشت که از شرکت در فستیوال انصراف دهد. برخلاف ماجراهای این چنینی، شهرت اصلی «الیوت» در زندگی به خاطر ادبیات بود. او حریم خصوصی اش را حفظ میکرد. «ژیلبرتهاردینگ»، که زمانی در روزنامه نگاری بریتانیا معروف بود، در ستون روزنامه اش مطلبی نوشت و احساس شرمندگی خود را ابراز کرد از اینکه «الیوت» در محافل زیرزمینی لندن «بزرگترین شاعر قرن» است و تا به حال نادیده گرفته شده و به اندازه او شهرت ندارد.
زندگی «الیوت» هم مثل خیلی از نویسندگانی که زندگی شان را پشت میزی به نوشتن پرداخته اند، سپری شد و در مقایسه با زندگی پرماجرا و خونین و زیر ذره بین رفته «ارنست همینگوی» بی سر و صدا بود. او در «در نقد ً نقد»، که در سال ۱۹۶۱ نوشت، خودش را «مرد آرامی که پشت ماشین تحریرش نشسته» توصیف میکند. دغدغه اصلی و برجسته اشعار «الیوت» هم این است که به اندازه کافی «زندگی» نکرده. با این همه، زندگی «الیوت» هم درامی است آرام و بی پروا.
زندگی «الیوت» هم مثل خیلی از نویسندگانی که زندگی شان را پشت میزی به نوشتن پرداخته اند، سپری شد و در مقایسه با زندگی پرماجرا و خونین و زیر ذره بین رفته «ارنست همینگوی» بی سر و صدا بود. او در «در نقد ً نقد»، که در سال ۱۹۶۱ نوشت، خودش را «مرد آرامی که پشت ماشین تحریرش نشسته» توصیف میکند. دغدغه اصلی و برجسته اشعار «الیوت» هم این است که به اندازه کافی «زندگی» نکرده. با این همه، زندگی «الیوت» هم درامی است آرام و بی پروا.
«الیوت» مردی بود با پشتکار زیاد، مدام نامه مینوشت و هر قدر هم که نقد و ویرایش و سخنرانی میکرد، خسته نمیشد و همچنین شاعری بود که از سمت پر مزایای کرسی فیلسوفی در آکادمی امریکا انصراف داد تا در یک کشور خارجی زندگی نامعلوم ادبیاش را شروع کند؛ شاعری که چند هفته بعد از دیدن «ویوین هیج وود» با او ازدواج کرد. «ویوین» در آغاز زندگی مشترک زنی عاشق و همدمی خوب برای «الیوت» بود، طوری که در نامهیی به تاریخ ۱۴ ژانویه ۱۹۱۶ به «برتراند راسل» مینویسد: «این چند روز بیشتر از هر موقعی در زندگی ام احساس خوشحالی میکنم»، اما ازدواج موفقی نبود. «الیوت» ۱۰ ژانویه ۱۹۱۶ به «کنراد ایکن» مینویسد که نگرانیهای مالی و دلشورهیی که برای سلامت بدن ضعیف «ویوین» دارد او را از نوشتن بازداشته: «با این همه، اوقات خوبی دارم، به اندازه شش ماه برای اشعاری بلند ماده اولیه دارم. زندگی کاملاً متفاوت با آنچه دو سال قبل پیش بینی میکردم. کمبریج غمراسم سنتیف الان برایم کابوس مضحکی است…» «ویوین» با «برتراند راسل» معلم و پیشوای ادبی «الیوت» رابطه داشت و «الیوت» سال ۱۹۳۳ قانوناً از او جدا شد. «ویوین» هم کم کم دیوانه شد و از سال ۱۹۳۸ تحت حمایت برادرش «موریس» قرار گرفت و ۲۳ ژانویه ۱۹۴۷ در بیمارستان خصوصی روانی «فینزبری پارک» لندن درگذشت.
برخلاف زندگی مهیج و غم انگیزی که «الیوت» داشته، بیشترین دغدغه اش در شعر این است که به اندازه کافی «زندگی» نکرده و زندگی «سوخته»، متوقف شده و گوشه گیری داشته است. میتوان تشخیص داد که لحظات غم انگیز زندگی «الیوت» تحت تاثیر ترس به اندازه کافی و کامل «زندگی» نکردن است و این ترس او را مجبور کرده که از ریسک کردن اجتناب کند. البته این تم - به اندازه کافی از «زندگی» بهره نبردن- خود از تمهای ادبی است و برای مثال «هنری جیمز» در ادبیات سده ۱۹ میلادی همین دغدغه را داشته و البته باید در نظر داشت که یک نویسنده موقعی از زندگی بهره کامل میبرد که از نظر ذهنی و فکری هم به طور تمام و کمال «زندگی» کرده باشد؛ چون برای نویسنده احساسات جایگاه ویژهیی دارند.
در زندگی «الیوت» تضادی وجود دارد، او گاه ریسکهای مهمی کرده و گاه هم بسیار محتاط بوده و از این رو نمیشود به سادگی تشخیص داد به چه میزان از وقایع زندگی خصوصی در شعرهایش استفاده کرده. اشعار «الیوت» کمتر شخصی اند و دانستن زندگی او کمکی به ما نمیکند. «الیوت» در «مرزهای نقد» مینویسد: «به نظر من، آگاهی از عوامل به وجود آورنده یک شعر الزاماً کمکی به درک و فهم بهتر آن نمیکند، حتی در مواقعی اگر بیش از حد از آن نکات آگاه باشیم، ارتباطمان با خود شعر از بین میرود. من برای فهمیدن اشعار «لوسی» به هیچ روشنایی بیشتر از تابش خود اشعار نیاز ندارم.» شاید فکر کنید که شاعر میخواهد طفره برود. همانطور که اغلب منتقدهای عصر حاضر همین گونه فکر کرده اند؛ آدم گناهکاری که از زیر بار مسوولیت نگهداری زن دیوانه اش شانه خالی کرده و بی بندوبار و جاه طلب است. موجودی که تلاش کرده از همسرش هم بهره برداری کند. اینها تنها نکاتی است که زندگینامه نویس «الیوت» بی دلیل و با شک و گمان به آنها اشاره کرده. او حتی همسر اولش را هم نادیده نگرفت و تا وقتی که «ویوین» تحت سرپرستی برادرش قرار نگرفته بود، مراقب این بود که دوستانش هوای «ویوین» را داشته باشند و البته دیگر با او هم نمیتوانست زندگی را ادامه بدهد. این هم که میگویند «الیوت» از رابطه همسرش با «راسل» خبر داشته، بدگوییهای بی پایه و اساس است و «الیوت» هم مانند خیلیهای دیگر بعدها از این رابطه با خبر شد. درباره «الیوت» نمیشود بین زندگی شخصی و هنری اش ارتباطی برقرار کرد، چون خود او بوده که نظریه «جدایی هنر بزرگ» را سال ۱۹۱۹ در رساله «سنت و استعداد فردی» ارائه داده. به سختی میتوان بین اشعار «الیوت» و زندگی شخصی اش ربطی برقرار کرد.
سبک نگارش «الیوت» کلاسیک بود و برخلاف رمانتیسیسم، زیبایی اشعارش به خاطر برجسته کردن تمهای منفی بود. سبک رمانتیک به احساسات قوی بها میدهد و تمرکزش در هنر بر همین موضوع است و البته «الیوت» هم نمیخواست که تغییر ایجاد کند، مینویسد: «برجسته کردن احساسات و ویژگیهایش کار بزرگی نیست، بلکه باید فرآیند هنر را برجسته کرد و به بیان و محدودیتهای آن پرداخت تا آتشفشان هنر فوران کند.» و درباره «بی هویتی» هنر بحث میکند. منظور «الیوت» از بی هویتی هنر، فاصله، فردیت، بی طرفی و بی علاقگی هنر و کنترل ذهنیت و وقایع و احتمالات است.
برخلاف آنچه اغلب به اشتباه پنداشته اند، این ایده بدان معنا نیست که هنر باید از هر چیز شخصی پاک شود. برعکس «الیوت» معتقد بود که احساسات ما هستند که هنر را به وجود میآورند. احساسات «اجزای تشکیل دهنده» هستند و باید چیزی را پدید آورند. «سنت و استعداد فردی» نقض فردیت بی پایه و اساس هنر است. احساسات قوی شما را شاعر نمیکند. وگرنه هر مست لایعقل و هر عاشق فوتبال و هر متعصبی شاعر میشد. خلاقیت هم جایگاه خودش را دارد.
برخلاف آنچه اغلب به اشتباه پنداشته اند، این ایده بدان معنا نیست که هنر باید از هر چیز شخصی پاک شود. برعکس «الیوت» معتقد بود که احساسات ما هستند که هنر را به وجود میآورند. احساسات «اجزای تشکیل دهنده» هستند و باید چیزی را پدید آورند. «سنت و استعداد فردی» نقض فردیت بی پایه و اساس هنر است. احساسات قوی شما را شاعر نمیکند. وگرنه هر مست لایعقل و هر عاشق فوتبال و هر متعصبی شاعر میشد. خلاقیت هم جایگاه خودش را دارد.
برای مثال یک بار در برنامه یی تلویزیونی از من پرسیدند که آیا «پروفراک» در «نغمه عاشقانه جی. آلفرد پروفراک» همان «الیوت» است؟ پاسخ شان را این چنین دادم: «الیوت» برخلاف «پروفراک» باسواد بود و نمیتوانست آن چنان درباره «میکل آنژ» تته پته کند و «الیوت» را خانواده بافرهنگی بزرگ کرده است. اما ترجمه شعر کار «سخت» و «خطرناکی» است و آنجا است که آدم باید به سراغ تجربیات شخصی شاعر هم برود. اما باید این نکته را به یاد داشته باشیم که در پایان ما میمانیم و شعر. و شعر است که با مخاطبش حرف میزند.
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
www.seemorgh.com/culture
منبع: sibegazzade.com
مطالب پیشنهادی:
تی.اس.الیوت شاعر متافیزیک
وقتی روان درمانگر نوشت!
کنوت هامسون؛ برنده نوبل و پدر جریان سیال ذهن
حقایقی بسیار جالب در مورد چارلز دیکنز!!
خانم ملكه داستان کوتاه را بیشتر بشناسید!
