گزارش نیویورك تایمز از محل زندگی سلینجر
سرك كشیدن در زندگی جی.دی. سلینجر كار آسانی نیست. شاید همین آسان نبودنش باعث شده كه جماعتی كنجكاو همیشه بخواهند در مورد او بیشتر بدانند. كتابهای سلینجر سال هاست كه در كتابخانههای ایرانی جا خوش كرده گرچه بسیاری از منتقدان بر این عقیدهاند كه مرگ سلینجر در همان دهه 60 و 70 میلادی بوده نه در سال 2010. اما این اظهار نظرها چیزی از علاقه خوانندگان آثار او را كم نكرده است.
سرك كشیدن در زندگی جی.دی. سلینجر كار آسانی نیست. شاید همین آسان نبودنش باعث شده كه جماعتی كنجكاو همیشه بخواهند در مورد او بیشتر بدانند. كتابهای سلینجر سال هاست كه در كتابخانههای ایرانی جا خوش كرده گرچه بسیاری از منتقدان بر این عقیدهاند كه مرگ سلینجر در همان دهه 60 و 70 میلادی بوده نه در سال 2010. اما این اظهار نظرها چیزی از علاقه خوانندگان آثار او را كم نكرده است.
این نویسنده خوشنام آمریكایی كه با كتاب «ناتوردشت» در دهه 50 میلادی برای خود شهرت و محبوبیتی كسب كرد بیش از 50 سال در شهر كوچكی به نام «كورنیش» زندگی میكرد و بیش از 40سال از این مدت را سكوت اختیاری پیشه كرده بود.
سالهاست كه همه روزنامهها میدانند كه حتی مردم بومی این شهر دورافتاده نیز چندان خبری از «سلینجر» ندارند. این ناپدید شدن «سلینجر» از انظار عمومی چنان بود كه مخاطبان او هیچ تصوری از چگونگی پشت سر گذاردن دوران میانسالی و پا گذاشتن به سالخوردگی از او در ذهن ندارند. در دهه 60 در حالی كه او در اوج شهرت بود، ناگهان در سكوت فرو رفت. در دهه 70 او دیگر از انجام مصاحبه نیز خودداری كرد.
پس از مرگ سلینجر، نیو یورك تایمز در ویژه نامهای گزارشی از محل زندگیاش تهیه كرد و گزارشگر روزنامه از همسایگان و هم محلیها در مورد این نویسنده مرموز پرس و جو كرده است. شرح این گزارش را در پایین میخوانید: در اینجا آقای سلینجر را جری صدا میكنند. مرد ساكتی كه قبل از غروب آفتاب به خانه برمی گردد، وقتی میخواهد از مغازه محل روزنامه بخرد سرش را به علامت سلام تكان میدهد و برای آتش نشانی برای مهار شعله آتش و نجات ورقهها و نوشتههایش یادداشت تشكر میفرستد. نانسی نورواك كتابدار كتابخانه پلینفیلد كه سلینجر همیشه به آنجا سر میزده میگوید كه آقای سلینجر «گوشه نشین نبود. در خیابانها با او برخورد داشتید.» یك هفته بعد از مرگش، همسایهها در مورد سلینجر هیچ صحبتی نمیكردند به معنای واقعی او جزو «رمز و راز» این شهر بود. شری بودرو از همسایگان سلنیجر نیز ادعا میكند كه «هیچ كس برای نگاه داشتن خلوت او تبانی نمیكرد اما هیچ كس هم مزاحم خلوت او نمیشد- اگر غیر از این بود این همه سال اینجا ساكن نبود» و میگوید كه پدرش پل سایا با آقای سلینجر در دهه 70 دوست بوده است. «اینجا همه او را به عنوان یك انسان میدیدند نه نویسنده» ناتور دشت «و به او احترام میگذاشتند. او فردی بود كه تنها میخواست زندگیاش را بكند.» كورنیش شهر كوچكی با یك مغازه، یك دفتر پست، یك كلیسا و كیلومترها درخت كاج، بلوط، زمینهای كشاورزی و تپههای پیچ در پیچ در حاشیه رود كانتیكات، سالیان سال پناه هنرمندان در تابستان بوده است و مامنی برای نویسندگان در فرار به جنگل ها. كنجكاوی طرفداران سلینجر تا كرنیش و اطراف آن هم سرایت كرده و خیلی از مردم از ساكنان آنجا آدرس منزل سلینجر را میپرسند. اما به جای آدرس دادن، اهالی محل آنها را به دنبال نخود سیاه میفرستند. مایك آركرمن كه در كورنیش مغازه دار است میگوید كه اندازهای سركار گذاشتن این آدمهای كنجكاو «بستگی به این دارد كه چقدر سرشان باد داشته باشد» و اضافه میكند «او مثل بتمن بود همه میدانستند كه وجود دارد و در بت كیو زندگی میكند اما هیچ كس نمیدانست كه این محل كجاست.» سالها پیش آقای برلینگ برای پسر كوچكش یك ایستگاه اتوبوس قرمز در ته دره ساخته بود. وب سایتها به كسانی كه به دنبال خانه سلینجر بودند آدرس این ایستگاه را میدادند. بعدها آقای برلینگ آن ایستگاه اتوبوس را به كریستیان كارل گر هارتسرایتر آلمانی كه با یك راكفلر رفت و آمد میكرد و بعدها به آدم ربایی متهم شد فروخت. آقای برلینگ میگوید «مردم به پل جلوی پاركینگ او میرفتند و میخواستند جی دی سلینجر را ببینند.»
سالها بعد وقتی خانم بورن یك خانه نزدیكتر به محل زندگی سلینجر خرید، آقای سلینجر یك روز تویوتا لندكروز او را متوقف كرد و چند كلمهای با بچههای خانم بورن كه در حیاط بازی میكردند در مورد مدرسه و اسباب بازیهایشان صحبت كرد. زمستان، بچهها در خانه سلینجر را میزدند و از او میخواستند كه از تپه خودش سر بخورد و او همیشه مجبور میشد این كار را انجام بدهد. آقای سلینجر مشتری دائم شامهای رستبیفی 12 دلاری در كلیسای هارتلند بود. او یك ساعت و نیم زودتر میرسید و با نوشتن در یك دفتر كوچك فنری خودش را مشغول میكرد، این را جنی فریزر یكی از اعضای كلیسا میگوید. آقای سلینجر معمولا كت شلوار مخمل كبریتی و یك پولیور میپوشید در بالای میز نزدیك جایی كه شیرینیها را میگذاشتند مینشست. آقای جونز میگوید كه در چند سال گذشته آقای سلینجر كمتر از خانهاش بیرون میآمده اما «او شام كلیسا را دوست داشت.» آقای سلینجر بار آخر در دسامبر به یك شام رفت و خانم اونیل شام دو شنبه پیش را به خانه برد. آقای سلینجر یكی از معدود كسانی بود كه به كودكانی كه شام را سرو میكردند چند دلار میداد گرچه استورات فارنهام كه پسرش دو دلار از آقای سلینجر گرفته بود میگوید «به هر كسی انعام نمیداد.» سلینجر نیم قرن در خانه 99 جریبی ویلایی، مشرف به پنج ایالت آمریكا بالای یك تپه زندگی میكرد. بیاعتنا به جار و جنجالهایی كه پایین تپه در شرف وقوع بود و اینكه سكوتش چه طور تعبیر میشد و افسانهاش پایان یافت بیآنكه كسی علت این همه سكوتش را بفهمد.
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
www.seemorgh.com/culture
منبع: tehrooz.com
مطالب پیشنهادی:
زندگی «جی.دی. سلینجر» از نگاه زنهای تاثیرگذار زندگی او
عکسهای منتشر نشده و ناگفتههای زندگی سلینجر!
نکاتی جالب از زندگی سلینجر!
به بهانه چاپ «نماد گمشده» جدیدترین اثر دن براون
حاشیههای آقای نویسنده، ژوزه ساراماگو
