ویکتوریای خون آشام کیسون آتشین (برایس دالاس هوارد) در شهر سیاتل، ارتشی از خون آشام های خشن و تشنه خون تشکیل داده است و قصد دارد این ارتش را روانه شهرزادگاه بلا کند تا بلا را در جا بخورند...
 
به گزارش خراسان نیوز، در فاصله کوتاهی سومین فیلم از مجموعه فیلم های گرگ و میش از راه رسیده؛ فیلم هایی که از روی رمان های فانتزی و به قولی اعتیاد آور استفنی مه یر ساخته و عرضه شده است.
نوجوان ها و به ویژه دختران نوجوان اصلی ترین مخاطبان این فیلم ها هستند.
مضمون اصلی و مشترک 3 فیلم پرفروش«گرگ و میش»، رنج بردن به خاطر عشق است و این مضمون یا احساسی است که برای هر کسی که نوجوان است یا زمانی نوجوان بوده، آشنا و ملموس است. البته مضمون عشق پاکی که در این فیلم ها مطرح می شود نیز جذابیت های خاص خود را دارد.
توضیح خلاصه داستان فیلم و یا درک و فهم قصه فیلم«افسانه گرگ و میش: خسوف،» بدون تماشای قسمت اول و دوم این مجموعه کار سخت و دشواری است.
بلاسوان(کریستین استیلوارت)، دختر نوجوان دوست داشتنی قصه به زودی از دبیرستان دانش آموخته می شود.
2 مرد، جوان دلباخته «بلا» هستند و قصد ازدواج با او را دارند.
«بلا» به طور دقیق نمی داند که کدام یک از این 2 را دوست دارد و بین آن ها گیر کرده است؛ ادوارد(رابرت پاتیستون) یک خون آشام معتدل و خوش رفتار است با 109 سال سن اما با چهره ای جذاب.
ادوارد به بلا می گوید: که وی اعتقادی به روابط زناشویی خارج از دایره ازدواج ندارد و فقط زمانی به «بلا» نزدیک خواهد شد که با او ازدواج کرده باشد.
ضلع سوم این ارتباط 3 نفره، جکوب بلک(تیلور لاتنر) یک گرگ انسان است.
«جکوب» هم صادقانه بلا را دوست دارد اما مخالف شدید برنامه بلا برای مبدل شدن به یک خون آشام است.
در ادامه ماجرا، ویکتوریای خون آشام کیسون آتشین (برایس دالاس هوارد) در شهر سیاتل، ارتشی از خون آشام های خشن و تشنه خون تشکیل داده است و قصد دارد این ارتش را روانه شهرزادگاه بلا کند تا بلا را در جا بخورند.
ویکتوریا از «بلا» متنفر است زیرا اعتقاد دارد که او عامل قتل نامزدش، جیمز بوده است.
از سوی دیگر، ادوارد خون آشام و جکوب گرگ انسان به اتفاق گروهشان آمادگی این را دارند که برای محافظت از بلا تا دم مرگ بجنگند...
2 راهی رمانتیکی که در 2 قسمت قبل مجموعه وجود داشت، حالا در قسمت سوم رشد و توسعه بیشتری پیدا کرده است، گیر افتادن دختر در بین 2 گزینه مذکر، نیروی رانشی اصلی در این فیلم و اساسا در هر قصه عاطفی- فانتزی است.
«افسانه گرگ و میش: خسوف» با مدت زمان 2 ساعت و 4 دقیقه ای خود، اندکی ملال آور است.بخش عمده ای از فیلم اختصاص یافته به گفت وگوهای میان بلا و ادوارد، بلا و جوب و ادوارد و جکوب و حداقل ای کاش حرف هایی که این ها با هم رد و بدل می کردند چیز دندان گیری بود.
آن ها فقط از امیال و احساسات خود، آن هم به شکل بسیار ساده ای حرف می زنند.
در قسمت سوم، اندکی بر مایه های اکشن و خشونت افزوده شده است.
دیوید اسلید، کارگردان فیلم نشان می دهد که مهارت بیشتری برای ساخت صحنه های اکشن و خشن دارد.
به هر حال با توجه به پیشینه حرفه ای اسلید، مهارت های اکشن این فیلم ساز نباید باعث تعجب ما شود.
«خسوف» در همین صحنه های اکشن با مشکل جلوه های ویژه روبه روست.پس زمینه های مناظر کوهستانی فیلم چنان بکر از کار درآمده است که احساس می کنید دارید به یک تابلوی نقاشی صامت نگاه می کنید، یا به گرگ انسان های فیلم توجه کنید که با وجود ظاهر قوی و خطرناک شان در صحنه های نبرد خیلی آبکی و ضعیف جلوه می کنند، همه این ها ناشی از کم توجهی به طراحی صحنه جلوه های ویژه فیلم است.
 
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
www.seemorgh.com/culture
منبع: khorasannews.com