*آقای عزیزی! خبری از شما نیست.
در غار زندگی میكنم. از این بابت راضی هستم. روزنامه نمیخوانم. تلویزیون نمیبینم. مدام به تلفنم زنگ نمیزنند تا بگویند فلان مربی باخت با شما مذاكرهای شده یا نه. خلاصه اینكه بعد از مدتها تنش دوست دارم استراحت كنم.
*پس خداداد عزیزی هم بالاخره ترجیح داد درباره فوتبال سكوت كند. درست است؟
سكوت نكردم. فقط خطم را عوض كردم تا مدتی از تنشها و حاشیهها دور باشم. از این گذشته درباره چه چیزی باید صحبت كنم. مگر برای امثال من دیگر فرقی هم میكند كه در این فوتبال چه اتفاقاتی رخ میدهد.
*یعنی كاملا نسبت به فوتبال بیتفاوت شدهاید؟ باورش كمی سخت است. قبول دارید؟
ببینید، دوست دارم عین این جمله را بنویسید. فوتبال ما آنقدر كثیف شده كه فوتبالیهای واقعی دوست دارند سر به بیابان بگذارند. من قبلا هم گفته ام. خیلی وقت است كه اصول در فوتبال ما فراموش شده است.
*چرا چنین ادعایی را مطرح میكنید؟
البته فكر میكنم آنهایی كه میگویند فوتبال ما هنوز پاك است باید برای حرف خود دلیل بیاورند. اما با این حال باید تاكید كنم كه واكنش مردم نسبت به فوتبال و بخصوص تیم ملی همه چیز را به ما ثابت میكند. اگر اشتباه میكنم یكی من را توجیه كند. آیا غیر از این است كه مردم ما از فوتبال دلزده شدهاند. تلویزیون كه نگاه میكنند خسته میشوند. چرا؟ چون یا دعوا میبینند یا توهین. روزنامهها را كه نگاه میكنند سرشان را به نشانه تاسف تكان میدهند. من به این رفتارها دقت میكنم. دیگر از اصل فوتبال خبری نیست.
*این شرایط با زمانی كه خود شما بازیكن تیم ملی بودید قابل مقایسه هست یا خیر؟
ابداً، قابل مقایسه نیست. آن زمان وقتی تیم ملی بازی داشت هیچ كس را در خیابانها پیدا نمیكردید. مردم عاشق تیم ملی بودند. چون تیم ملی زیبا بازی میكرد و نتایج خوبی هم میگرفت. اما حالا همان مردم شاهد چه چیزهایی هستند. متاسفانه عدهای را میبینند كه فقط به فكر منافع خودشان هستند. آدمهایی كه تبر به دست به جان فوتبال افتادهاند و نمیخواهند قبول كنند كه باید از فوتبال بروند.
*آینده این فوتبال به كجا میرسد؟
ما درست در نقطه پایان فوتبال ایستادهایم. نقطه مرگ فوتبال. همین عاقبت ما است. آیندهای كه خیلی وقت پیش، آدمهای دلسوز فوتبالی دربارهاش هشدار داده بودند همین حالا فرا رسیده است. فریاد امثال من به كجا میرسد. جز اینكه به نشانه احترام به رسانهها و مردمی كه میخواهند واقعیتها را بدانند حرف میزنیم. اگر نه كه همه میدانیم ایران مدتهاست دیگر قدرت اول آسیا نیست. به خدا از این حرف خودم خندهام میگیرد چون ما دیگر قدرت پنجم آسیا هم نیستیم. ما اصلا قدرت نیستیم.
*چرا به این نقطه رسیدیم؟
چون در این فوتبال حتی 10 آدم فوتبالی هم پیدا نمیكنید. من مثالی میزنم كه شاید خوشایند بعضی آقایان هم نباشد.اما همین هیئت رئیسه فدراسیون فوتبال را نگاه كنید. كدام یك از این آقایان فوتبالی هستند.
* عدهای از فتح اللهزاده نام میبرند.
آقای فتح اللهزاده در استقلال مدیریت كرده اما فوتبالیست نبوده است. شاید بخواهید آقای آیتاللهی را مثال بزنید. من به شما میگویم او هم فوتبالی نیست. مثل این است كه ما بگوییم فلانی دكتر است. وقتی از ما مدرك بخواهند بگویم خب این آقا 5 سال از پشت درب اطاق عمل شاهد جراحیهای مختلفی بوده است. نه، این حرفها نیست. به نظرتان چرا مارادونا را به سرمربیگری تیم ملی آرژانتین منصوب كردند؟ چرا بعد از حذف آرژانتین از جام جهانی از او خواستند بماند و كارش را ادامه دهد؟ چرا همین حالا گزینه مربیگری تیم ملی پرتغال میشود؟ خب همه این سوالها یك جواب روشن دارد. مارادونا فوتبال را میفهمد. حالا با همه این حرفها به فوتبال خودمان نگاه كنیم. آیا حتی یك نفر از آقایانی كه در حال حاضر در راس امور فوتبال ما هستند درك تجربی و علمی از این رشته ورزشی را دارند؟
* شما به عنوان یكی از چهرههای قدیمی و محبوب فوتبال ایران چه راهكارهایی را پیشنهاد میكنید كه فوتبال ملی ما از این بحران خارج شود؟
اول اینكه ما باید قبول كنیم بحران داریم. وقتی آقایان به واسطه چند برد در بازیهای دوستانه از قهرمانی در جام ملتهای آسیا حرف میزنند آن وقت چه معنی دارد كه امثال من برای حل بحران فوتبال ملی نسخه بپیچیم. مساله اینجا است كه آقایان هنوز در این توهم به سر میبرند كه فوتبال ما یكی از قدرتهای آسیا است. نه، بهتر است امثال من حرفی نزنیم. من دیگر از این فوتبال هیچ چیز نمیخواهم. چون چیزی جز جنگ اعصاب برایم نداشته است.
*اما عدهای معتقدند سكوت طولانی مدت خداداد عزیزی به دلیل پیروزیهای تیم ملی است.
بستگی دارد كه ببینیم چه كسی درباره خداداد این حرفها را مطرح میكند. من هیچ وقت منتقد بازیكنان تیم ملی نبودهام. من از شخص افشین قطبی انتقاد داشتهام. حرفهایم را همه میدانند. من میگویم او شناسنامه كاری قابل دفاعی ندارد. می گوید ما كره جنوبی را شكست دادیم. من میپرسم چرا آن وقت كه باید كره جنوبی را شكست میدادیم موفق به انجام این كار نشدیم. به نظرم پیروزی یا حتی شكست در یك بازی دوستانه نمیتواند معیار خوبی برای قضاوت باشد. اما نرفتن به جام جهانی اتفاقا معیار خوبی است كه خیلیها را به چالش بكشیم. آنهایی كه خودشان را پشت نام علی دایی مخفی كردند و تا مدتی هیچ كس اصلا نمیدانست كه در قید حیات هستند یا نه.
* قبول دارید كه حمایت یا انتقاد از تیم ملی همواره با افراط و تفریهایی همراه بوده است؟
دقیقا همین طور است. اما اشكالی ندارد گذر زمان همه چیز را به مردم ثابت میكند.
*پیش بینی شما چیست؟
تیم ملی در جام ملتهای آسیا نتیجه نمیگیرد. سرمربی تیم ملی به آمریكا فرار میكند و بقیه آقایان هم طبق عادت چند سال اخیر مدتی خود را مخفی میكنند؛همین.
*اما سرمربی تیم ملی با قاطعیت از قهرمانی در جام ملتهای آسیا سخن میگوید.
قطبی میداند كه اگر این حرفها را نزند نمیتواند به كارش ادامه بدهد. اگر فرگوسن ادعای قهرمانی كند همه باور میكنند. چون 30 سال است كه تیمهایش جامهای قهرمانی را بالای سر بردهاند. اما قطبی را نمیدانم. واقعا نمیدانم با چه كارنامه درخشانی چنین ادعاهایی را مطرح میكند. اما اشكالی ندارد هر كس برای ماندن در این فوتبال بازی خاص خودش را دنبال میكند. وعدههای دروغین هم روش كار این آقا است.
*آیا فكر میكنید قطبی تغییر كرده است؟
قطبی فقط یك سال سعی كرد چیز دیگری باشد. همان سالی كه به پرسپولیس آمد. اگر نه قطبی همین است كه همه میبینیم. در ضمن فارسی هم بلد بود. خیلی بهتر از امثال من فارسی را حرف میزد. اما خب برای ورود به فوتبال ما یك ادای شیك هم فریبنده به نظر میرسید.
*اگر با قطبی روبرو شوید چه واكنشی نشان میدهید؟
به او میگویم بنده خدا تو از علی دایی بزرگتر نیستی.
*فكر میكنید مسئولان فدراسیون هم در به وجود آمدن این شرایط مقصر هستند؟
وقتی از تیم ملی حرف میزنیم باید قبول كنیم كه در شكست یا پیروزی خیلیها نقش دارند. قصهاش با فعالیت در باشگاه خیلی فرق میكند. امیدوارم آنهایی كه قطبی را انتخاب كردند فردا در صورت ناكامی همه تقصیرها را به گردن قطبی نیندازند.
*آقای عزیزی! پیشبینیتان را مطرح نكردید؟
می خواستم از این سوال فرار كنم. نمیخواهم بیشتر از اینها مردم دلسرد بشوند. اما خب باید تاكید كنم كه این یك نظر كاملا شخصی است. شاید درست از آب درنیاید. اما به اعتقاد من تیم ملی از دور مقدماتی هم صعود نخواهد كرد و حتی نمیتواند امارات را شكست بدهد.
* مربیانی كه به تیم ملی آمدهاند همواره شعار تغییر نسل دادهاند. نظرتان چیست؟
از كدام تغییر حرف زدهاند. نشانیهایش را به ما هم بدهند. ببینید، بحث مربیان تیم ملی نیست. این سوال به ریشههای فوتبال ما برمیگردد. شما به ستارههای لیگ دهم نگاه كنید. غیر از این است كه بازیكنانی مثل مجیدی، باقری، كریمی و مهدوی كیا هنوز ستارههای لیگ ما هستند. اینها همبازیهای ما بودند. واقعا سرگیجه میگیرم وقتی به این فكر میكنم كه 10 سال است فوتبال ما یك مهاجم حتی شبیه دایی هم نساخته است. دیوانهكننده است، ما در این سالها چه كردیم، فقط نشستیم، حالا چه میكنیم، ادعا میكنیم و به آدمهای ساده لوحی كه حرفمان را باور میكنند میخندیم. به همه مشكلات و معضلات میخندیم. چون دغدغهمان فوتبال نیست.
* شما دقیقا به چه چیزی معترض هستید؟
ببینید، یك جریان مخرب در فوتبال ما بخصوص در سالهای اخیر به وجود آمده كه من اسمش را گذاشتهام «زورگویی» در جمع فوتبالی ما آنهایی كه قدرت دارند به بقیه زور میگویند. علی كریمی چند وقت پیش برایم تعریف میكرد و می گفت مكان برپایی اردوی تیم ملی واقعا قابل انتقاد بوده است. می گفت خیلی از بازیكنان بودند كه به بدترین شكل اعتراض میكردند اما جرات نداشتند اعتراض خود را آشكارا مطرح كنند. اینها همان بازیكنانی بودند كه وقتی تیم ملی از اردو برگشت مقابل دوربینهای تلویزیونی و در روزنامهها گفتند اردو عالی برگزار شد. خب چرا بازیكن تیم ملی باید با ترس حرف بزند. این رفتارها اصلی ترین تهدیدهای فوتبال است. فوتبال ما از جریان اصلی خود خارج شده است. به عنوان مثال همین منشور اخلاقی. مگر ما میگوییم منشور اخلاقی چیز بدی است. اتفاقا همه ما دوست داریم فدراسیون فوتبال با فساد در فوتبال مبارزه كند، مقابل رشوه بایستد، دست دلالها را از فوتبال قطع كند، ریشه دوپینگ را خشك كند. اما راه را اشتباه میرویم. یك مربی را منشوری مینامیم و بعد او را به لیگ دسته یك میفرستیم. اگر آن فرد به فوتبال آسیب میزند چرا باید در لیگ یك فعالیت كند. با جرات او را برای همیشه از صحنه فوتبال كنار بزنید. با آبروی افراد بازی نكنید. میگویید فلان مربی منشوری است. اما نمیگوییم چرا؟ مربی داد میزند فریاد میكشد كه لااقل تفهیم اتهام كنید. اما سكوت میكنند. شفافسازی نمیكنند. خب این اتفاق خوبی نیست.
*این فضا فوتبال را به چه سمتی میبرد؟
به این سمت كه آدمهایی ضعیف و بیاراده درست كنیم. هر چقدر به آنها زور گفتیم اعتراض نكنند. حق خودشان را مطالبه نكنند. درست به همین دلیل است كه در همین فضا یكی از آقایان به خودش اجازه میدهد حتی به خانواده بازیكنان تیم ملی هم بیاحترامی كند. زمان ما این حرفها نبود. مگر كسی جرات داشت به خانواده من، دایی، باقری و عابدزاده توهین كند. كاری میكردیم كه از كرده خود پشیمان بشود. اما آقایان این نسل را خوب شناختهاند. اصلا تیم ملی را رها كنید. اگر یك روز فقط برای چند ساعت 18 بازرس را به باشگاههای لیگ برتری بفرستید متوجه میشوید كه بیش از 60 درصد بازیكنان حق و حقوق خود را نگرفتهاند و احتمالا باید بخش مهمی از مبلغ قراردادشان را برای همیشه فراموش كنند. خب این چه اتفاقی است. این زورگویی نیست؟ از این گذشته فوتبال ما به دایرهای تبدیل شده كه عدهای حتی با وجود ناكامی باز هم میتوانند از آن درآمدهای كلان به جیب بزنند. آدمهایی كه با 3 تیم نتیجه نگرفتهاند اما باز هم صاحب تیم میشوند. من در این دایره نیستم. چون هوای بسیار كثیفی دارد. امثال من در این دایره دوام نمیآوریم، خفه میشویم، می میریم، چون من همان خدادادی هستم كه برای حضور در تیم ملی به دادكان هم زنگ نزدم. اما رسانهها و مردم آن قدر لطف داشتند كه من را به تیم ملی برگردانند.
*راستی این روزها تحریم برنامه نود از سوی مربیانی چون امیر قلعه نویی سوژه داغی به نظر میرسد. نظرتان چیست؟
من نود را تاثرگذار و مفید میدانم. البته این برنامه یك اشكال بزرگ دارد. همه را به جان هم میاندازد و به حواشی فوتبال بیش از حد میپردازد. به عادل پیشنهاد میكنم اسم این برنامه را به نام دعوای دوشنبه شب تغییر دهد.
*انتقادها از برنامهای شدت گرفت كه به علی دایی 3 ساعت وقت داده شد تا درباره قرارداد مالیاش با فدراسیون فوتبال حرف بزند. نظر شما چیست؟
خدا كند این وقتها را به علی دایی بدهند نه دیگران. آدمهایی را صاحب تریبون میبینم كه فقط افسوس میخورم. متاسفانه نود اصل فوتبال را فراموش كرده است.
* آقای عزیزی! درد دلی هست كه تا به حال راجع به آن حرفی نزده باشید؟
بله، یك حرف درون من هست كه مدتها است آن را به زبان نیاوردهام. برای اولینبار میخواهم در این مصاحبه آن را مطرح كنم. وقتی ماجرای آن خبرنگار پیش آمد و اتفاقا چند باری رضایت داد و دوباره شكایت كرد با خودم خیلی درگیر بودم. دلسرد شدم. از فوتبال حالم به هم خورده بود. سردار جعفری یكی از افرادی بود كه میگفت خداداد باید مادام العمر محروم شود. یكی دیگر هم گفت: خداداد باید محو شود. انگار در مورد اسرائیل حرف میزدند. اما لطف خدا بالاتر از چشم تنگی آنها بود. من محروم بودم كه در استقلال اهواز كار میكردم. اما حرفم خطاب به آقای جعفری است. آقای جعفری! خدای من حقم را از شما گرفت و تیمی كه شما بالای سرش بودید بعد از این همه سال به لیگ دسته یك رفت. امیدوارم از من ناراحت نشود. اما این حرفی بود كه بالاخره یك روز آن را به زبان میآوردم.
* به فوتبال برمیگردید؟
زمانی به فوتبال برمیگردم كه شرایط عوض شده است. همیشه این طور نیست. دوره چسبیدههای فوتبال هم تمام میشود. من نیازی به این فوتبال ندارم.
